- هامون ایران - https://www.hamooniran.ir -

سیدقاسم یاحسینی: زنان بوشهری در منابع دوره هخامنشی وضعیت خوبی دارند | الهام بهروزی

سیدقاسم یاحسینی:
زنان بوشهری در منابع دوره هخامنشی وضعیت خوبی دارند

 


الهام بهروزی

 


کمبود منابع و مستندات تاریخی در باب زنان موجب شده که ما کمتر اطلاعات مستند و دقیقی در خصوص این قشر در جامعه ایرانی داشته باشیم. قطعا در این زمینه عوامل متعددی دخیل است که مهم‌ترین آن به‌عقیده سیدقاسم یاحسینی، مذکر بودن تاریخ ماست که البته وی چاره این کار را مونث‌کردن منابع تاریخی می‌داند و خود در این زمینه چند سالی است که دست به کار شده و با حداقل‌ مستندات و منابع تاریخی که شامل کتیبه‌ها، مطالعات باستان‌شناسی، سفرنامه‌ها، مقالات و… به‌ویژه آن‌هایی که هنوز به زبان فارسی برگردانده نشده‌اند، در حال جمع‌آوری تاریخ زنان جنوب کشور به‌ویژه استان بوشهر است.
این مورخ جنوبی در پنج سال اخیر عمده تمرکز خود را بر شناخت و شناسایی تاریخ زنان بوشهر به‌ویژه در عهد باستان گذاشته و در این زمینه به دستاوردهای مهمی دست یافته است که حاصل پژوهش‌های تخصصی وی قرار است در کتابی مستقل به نام «چهل‌تکه زنان در بوشهر» منتشر شود و بخش دیگری از این یافته‌ها هم در کار مشترکی با نگارنده (الهام بهروزی) با زبانی سلیس‌تر و روان‌تر در قالب گفت‌وگو با عنوان «بوشهر نامه» به چاپ برسد. در این نوشتار بخشی از گفت‌وگویی که با یاحسینی در بوشهرنامه در باب زنان بوشهر عهده هخامنشی داشتیم، آورده می‌شود.

 

***


ما به‌دلیل کمبود منابع آگاهی بسیار محدودی از زنان بوشهر در عهد مادها داشتیم، آیا آگاهی ما از وضع زنان بوشهر در عصر هخامنشی‌ها هم مانند دوره مذکور محدود است؟
نه! خوشبختانه وضع خیلی بهتر است. در پرتو حفاری و باستان‌شناسی‌های متعددی که در منطقه دشتستان، واقع در استان بوشهر امروزی انجام شده، مراکز مهم هخامنشی در این منطقه کشف شده است. ستون‌های کاخی در نزدیک برازجان و کاخی در روستای بردَک سیاه و جاهای دیگر. حتی بقایای یک کتیبه هخامنشی با خط میخی نیز یافت شده که متأسفانه فقط کلمه «بر درگاه» آن باقی مانده و بقیه کتیبه، از بین رفته است. در مجموع حتی می‌توان یک منوگرافی مستقل درباب حضور هخامنشی‌ها در دشتستان نوشت.
جالب بود! قرار است چه چیزهایی از روزگار زنان بوشهر در عصر هخامنشی‌ها بدانیم؟
در مقایسه با مادها، خیلی چیزها! از نام شبه‌جزیره یا درست‌تر بگویم بخشی از شبه‌جزیره شروع کنم. در بخش‌های قبل گفتم که نام بخشی از این شبه‌جزیره در عصر ایلام، لیان بود. یادتان هست؟
بله کاملاً یادم هست.
همچنین گفتم که در بندر لیان، برای ایزدبانو کیری ریشا معبدی ساخته بودند که چندین پادشاه بزرگ، کتیبه برایش ساخته و اهدا کرده بودند. برخی از مورخان بر این ادعا هستند که شاید نام لیان در عصر هخامنشی‌ها «ریشا» شده بود. این ریشا، باقی مانده اسم کیری ریشا است و احتمالاً نام‌های بعدی شبه‌جزیره، مثل ریشهر، بی‎شهر و… هم بی‌ارتباط با همین ریشا نبوده باشد. البته با اطمینان نمی‌توان در این باره سخن گفت، اما مگر ماهیت مطالعات تاریخی چنین نیست؟
چطوری لیان در عصر ایلام به «ریشا» در عهد هخامنشی‎‌ها تبدیل شد؟
به نکته مهمی اشاره کردید که کم مانده بود یادم برود! در عهد لیان، این شهر حالت مقدسی به خودش گرفته بود. مردمی که ایزدبانوی لیان، کیری ریشا، را می‌پرستیدند، از مناطق دور و نزدیک به معبد این الهه آمده و عبادت و زیارت می‌کردند. معبد ایزدبانو کیری ریشا، جای آبادی بود، همراه با مقدار زیادی نذورات و ثروت که مؤمنان نذر کرده بودند! به همین خاطر هم بود که برخی از افرادی که ایمانی به الهه شهر لیان نداشتند یا آن را «بی‌خطر» می‌دانستند، به معبد هجوم آورده و ضمن غارت معبد، به ساختمان آن نیز آسیب می‌رساندند. در واقع لیان و معبد کیری ریشا نوعی زیارتگاه بود. حدس زده می‌شود که همین موقعیت عبادی و تقدسی، باعث شد که ظرف صدها سال بعد و در عصر هخامنشی‌ها، کل شهر لیان سابق، به ریشا تبدیل شود.
البته من نمی‌توانم با اطمینان در این باره سخن بگویم. زبان‌شناسان، مورخان متخصص عهد هخامشی و باستان‌شناسان آینده، باید درباب صحت و سُقم این ادعا حرف زده و داوری کنند. من فقط یکی از تئوری‌های مطرح شده در این باره را مطرح کردم، آن هم چون رد پای یک خدا/ زن در آن قابل مشاهده است؛ اما هرچه باشد، نام ریشا، رگ و ریشۀ زنانه دارد و این برای جست‌وجوگر مطالعات تاریخی زنان بوشهر، نکته جالب و قابل‌توجهی است.
چه جالب، نمی‌دانستم!
بله برای خودم هم جالب است. من روزهایی که درباب نام شبه‌جزیره بوشهر در عصر هخامنشی‌ها تحقیق می‌کردم، وقتی به اسم ریشا رسیدم، با استاد سید عبدالعزیز بلادی در این باره صحبت و هم‌فکری کردم. برای هر دوی ما، این نام و ریشه تحول زبان‌شناختی و تاریخی آن جالب بود. بعدها من قصد داشتم برداشت فمینیستی خودم را از این تحول واژگانی و تاریخی در جایی بنویسم، اما فرصتی دست نداد تا امروز که این دریافت تاریخی/ زبان‌شناختی را دارم خدمت شما می‌گویم. البتهبار دیگر هم تکرار می‌کنم که هیچ اصراری برای قبولاندن این تحلیل تاریخی ندارم و آماده‌ام با کشف اسناد و منابع متقن، اگر خلاف تحلیل من باشد، حرف و تحلیل خودم را پس بگیرم.
آقای یاحسینی! به‌جز این مورد، در منابع مربوط به عصر هخامنشی، مطالب دیگری هم درباره جایگاه و پایگاه زنان در بوشهر امروزی، هست؟
بله، خوشبختانه هست. من دست‌کم در مطالعات اندکی که در تاریخ و منابع مربوط به هخامشی‌ها داشته‌ام، مطالعاتی که مرتب هم به روز می‌شود، چند اشاره پراکنده، اما معنادار و به هم پیوسته، مربوط به زنان درباری هخامنشی و نقش اقتصادی آنان در استان بوشهر امروز دیده‌ام که از نظر تاریخ اقتصادی، کار زنان، تاریخ مالکیت زنان و زنان کار و حتی صنعت بافت نخ، پارچه و پوشاک در بوشهر جالب و قابل ملاحظه است.
برای اولین بار است که می‌شنوم، ممکن است بیشتر توضیح بدهید؟
شما تنها نیستید! خیلی از اهل فن و مورخان بومی و ملی هم تا امروز نشنیده‌اند! اما پیش از طرح بحث، باید یک موضوع کشاورزی و زیست محیطی مهم روشن شود و آن کشت پنبه در مناطق مختلف استان امرزی بوشهر، از جمله شهر تااوکه در عصر هخامنشی‌ها است.
حدس من این است که کشت پنبه از زمان ایلامیان در دشتستان امروزی رایج و مرسوم بوده است. تاریخ کشت پنبه در استان بوشهر به هزاران سال پیش باز می‌گردد. جای یک تحقیق مفصل در این باب خالی است. منطقۀ دشتستان به دلیل محیط زیست مناسب، خاک خوب، آفتاب درخشان، وجود رودخانه و آب، محل خوبی برای کشت پنبه بوده است. در زمان هخامنشی‌ها شهر بزرگ و مدرنی، در اشل آن قرون، وجود داشته به نام تااوکه. در کتیبه‌های آرشیو اداری و مالی تخت جمشید که از سوی هرسفلد در زمان رضاشاه کشف شد، هزاران لوح و آجرنبشته به خط ایلامی کشف شد. در برخی از این کتیبه‌ها، ما با نام تااوکه برخورد می‌کنیم. در سفرنامۀ نئارخوس نیز به این نام اشاره شده است. تااوکه، همان است که در دوره اسلامی به اسامی چون طاووس، توه، توز، تَوَج، توج، توک و… معروف شد و شهر مهمی بوده و در منابع مختلف تاریخی و جغرافیایی فاصله قرون چهارم تا هفتم، بارها نام آن آمده است. من برای بحثی دیگر، دوباره به این شهر برمی‌گردم.
به هر حال، در زمین‌های اطراف شهرهایی در دشتستان مثل تااوکه و شهر اسلامی و گمشدۀ صفار، زمین‌های کشاورزی پهناوری بوده که زیر کشت پنبه می‌رفته است. حدس من این است که زنان نیز در کنار مردان، روی این مزرعه‌های پنبه کار می‌کردند، چنانچه هنوز هم زنان و دختران دشتستانی در مناطق روستایی روی زمین کشاورزی کار می‌کنند.
زنان دشتستانی از پنبه‌های کشت شده، نخ گرفته و پارچه‌ای تولید می‌کردند بس مرغوب و خواستنی که در دنیای باستان، خریدار و مشتری اشرافی خاص خودش را داشته است! در برخی از منابع اسلامی از این پارچۀ مرغوب به نام «جامۀ توزی» نام برده شده و از دشتستان به مناطقی از قفقاز و روسیه صادر می‌شده است! این پارچه توزی، حتی در ادبیات فارسی نیز راه پیدا کرده است. بنابر این اگر محققی بخواهد تاریخ پارچه‌افی و صنعت نساجی در بوشهر و دشتستان را مورد تحقیق و پژوهش قرار بدهد، باید تا عصر هخامنشی‌ها عقب رفته و از آن‌جا شروع کند.
نکتۀ جالب و کمتر مورد توجه مورخان محلی، کارخانه پارچه بافی در دشتستان و شهر تااوکه در زمان هخامنشی‌ها است که ده‌ها نفر کارگر زن داشته و روزها در آن نخ و سپس پارچه تولید می‌شده است.
اطلاعات دسته اولی دارید.
بله. حتی مورخان محلی هم که چندین کتاب درباب تاریخ دشتستان نوشته‌اند، ندیده‌ام، اشاره خاصی درباب این کارگاه پارچه‌بافی و نقش و کُنش اقتصادی زنان اهل تااوکه در این کارگاه داده باشند!

 


استاد منبع شما برای این ادعا چیست؟ کتاب خاصی است؟
گفتم که هرتسفلد در در فاصله سال های ۱۳۱۲ و ۱۳۱۳ خورشیدی و زمان رضاشاه موفق شد آرشیو اداری و اقتصادی تخت جمشید را که حدود سی هزار لوح گلین و به خط ایلامی بود، کشف کند. در ده‌ها سال بعد، آن الواح که برای مطالعه به امریکا برده شده و پس از انقلاب حاشیه‌های سیاسی و بین‌المللی هم پیدا کرد، خوانده شد و هزاران خرده اطلاعات ریز و درشت در آن‌ها کشف و آشکار شد که تا نیمه دوم قرن بیستم، مطلقاً مورخان و محققان و متخصصان دورۀ هخامنشی‌ها، از آن‌ها اطلاعی نداشتند. این الواح همچنان مورد خوانش هستند. صدها عدد از این الواح، به همت پرفسور عبدالمجید ارفعی خوانده و در کتابی به نام «گِل نبشته‌های باروی تخت جمشید» در دو مجلد منتشر شده است.
در چند عدد از این الواح، به کارگاه پارچه‌بافی در تااوکه اشاره شده که مورخ و محقق مشهور آلمانی والتر هینتس در کتاب مهم «داریوش و ایرانیان» به آن اشاره کرده است. من وقتی این کتاب ارزشمند را می‌خواندم و به این موضوع رسیدم که در زمان هخامنشی‌ها در برازجان، چنان که هینتس نوشته، یک کارگاه پارچه‌بافی با ده‌ها کارگر زن وجود داشته، واقعاً تا چند روز به فکر فرو رفتم و دریافتم که چقدر مابوشهری‌ها تاریخ گذشته و عصر باستان خودمان را نمی‌دانیم و نمی‌شناسیم و نا چه اندازه نیاز به کار علمی، روشمند و مستمر داریم.