- هامون ایران - https://www.hamooniran.ir -

مطالعه تطبیقی سونیا (فئودور داستایوفسکی) و کنیزو (منیرو روانی پور)

بررسی سونیا و کنیزو در رمان “جنایات و مکافات” نوشته داستایوفسکی و داستان “کنیزو” نوشته منیرو روانی پور


حلیمه آذریون
دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی

 

 

کنیزو و سونیا شخصیت‌های اصلی داستان کنیزو و رمان جنایات و مکافات هستند که بر اساس آسیب‌های جامعه برای کسب درامد به روسپیگری پناه آورده‌اند. هدف از این پژوهش بررسی فقر بر شخصیت های اصلی داستان داستایوفسکی و منیرو روانی پور و سرانجام آن‌ها در زندگی و جامعه است. نتایج حاصل از این پژوهش مشخص می‌کند که فقر و انواع خشونت علیه زنان در جامعه چگونه و چطور زندگی شخصیت ‌های داستان منیرو و داستایوفسکی را دگرگون می‌کند.

 


۱_سونیا و کنیزو

«کنیزو» در داستان منیرو روانی پور یک زن روسپی است. او زن کم سنّ و سال و بی‌کس و کاری است که برای سیر کردن شکم خود  تن‌فروشی می‌کند. این داستان از زبان دختر کوچکی به نام مریم روایت می‌شود. مریم که به تازگی به همراه پدر و مادرش از « جفره» به شهر کوچ کرده‌اند، همسایه دیوار به دیوار کنیزو هستند و همین هم‌جواری از سویی به دوستی پاک مریم وکنیزو می‌انجامد و از سویی دیگر، بستر درگیری مادر مریم و کنیزو را سبب می شود. سونیا در رمان «جنایات و مکافات» اثر فیودور داستایفسکی، دختر مارمالادوف، به دلیل فقر و مشکلات خانوادگی به روسپیگری روی می‌آورد. داستان او از زبان راسکلنیکف روایت می‌شود.  سونیا به دلیل فقر شدید خانواده‌اش و مسئولیت‌هایش نسبت به خواهر و برادرهایش مجبور به تن‌فروشی می‌شود. پدرش، مارمالادوف، به الکل اعتیاد دارد و نمی‌تواند به خانواده کمک کند، و مادرش نیز بیمار است. سونیا برای تأمین هزینه‌های زندگی و درمان مادرش به این کار روی می‌آورد. سونیا به خاطر عشق و فداکاری نسبت به خانواده‌اش، تن به این کار می‌دهد. او می‌خواهد به خواهر و برادرهایش کمک کند و از آن‌ها حمایت کند، حتی اگر این کار به قیمت از دست دادن آبرو و معصومیتش تمام شود.

 

 

۲_زیبایی و معصومیت کنیزو و سونیا

مریم، راوی داستان، زیبایی کنیزو را این‌گونه توصیف می‌کند: کنیزو، بلند بالا با دو چشم میشی و پوست شکلاتی وقتی از کوچه می‌گذشت، بوی خوشش همه جا می‌پیچید و مردهای شهر انگار که ردش را گرفته باشند از کوچه رد می‌شدند. (روانی پور -۶۷:  ۸)
و در جایی دیگر دربارۀ  معصومیت او می‌نویسد: کنیزو با دو تا چشم معصوم و آشنا از دور می‌آمد، انگار آهوی مادربزرگ بود که غمگین و گله‌مند با قطرۀ اشکی که همیشه توی چشمانش  غلت می‌خورد و نمی افتاد می آمد که آنها نگاه کند. داستایوفسکی از زبان راسکلنیکوف در توصیف سونیا از عباراتی استفاده می‌کند که نشان‌دهنده زیبایی ظاهری و باطنی اوست. او با چشمان آبی و درخشانش، که مانند دریاچه‌ای آرام به نظر می‌رسند، به راحتی می‌تواند احساساتی عمیق را منتقل کند. سونیا در یکی از دیالوگ‌هایش می‌گوید: «من هرگز نمی‌توانم از عشق و مهربانی دست بکشم»، که نشان‌دهنده روحیه لطیف و معصوم اوست. ظرافت او در حرکاتش، رفتارهایش و حتی در نحوه سخن گفتنش به وضوح قابل مشاهده است. او به عنوان یک دختر جوان، با وجود شرایط سختی که در آن قرار دارد، همواره سعی می‌کند به دیگران کمک کند و بار سنگین زندگی را به دوش بکشد. این ویژگی‌ها او را به شخصیتی جذاب و دوست‌داشتنی تبدیل کرده‌اند. داستایوفسکی به خوبی تضاد میان زیبایی سونیا و دنیای تاریک اطرافش را به تصویر می‌کشد. او در محیطی پر از فقر و فساد زندگی می‌کند، اما همچنان نور امید و محبت را در دل خود حفظ کرده است. این تضاد، زیبایی و معصومیت سونیا را بیشتر نمایان می‌سازد. فصل‌هایی که سونیا با راسکلنیکف گفتگو می‌کند، به وضوح نشان‌دهنده تأثیر عمیق او بر شخصیت‌های دیگر داستان است.
در یکی از دیالوگ‌ها، راسکلنیکف از سونیا می‌پرسد: «چرا اینقدر مهربانی؟» و سونیا پاسخ می‌دهد: «زیبایی در عشق و محبت است، نه در ظاهر». این جمله به خوبی بیان‌کننده فلسفه زندگی اوست، که در آن زیبایی واقعی فراتر از جسم و ظاهر است.

 

 

۳_ روسپیگری در داستان کنیزو و سونیا در رمان داستایوفسکی

شخصیت کنیزو در داستان روانی‌پور در خانه خود می‌ماند و مرد‌ها به سراغ او می‌رفتند هرچند در آخر داستان وضعیت فرق می‌کند و او معتاد می‌شود. در بخشی از داستان مریم این‌گونه روایت می‌کند: چهار مرد روی فرشی کنار باغچه نشسته بودند. کنیزو لباس طلائی بلندی به تن داشت. موهای سیاهش حلقه حلقه دورش رها شده بود. آرنجش را روی زانوی مرد چاقی گذاشته بود و‌ قاشق ماست رابه دهان می برد. استکانی خالی کنارش بود. مرد استکانش را جلو دهان کنیزو گرفت. کنیزو آن را سرکشید. مرد موهای اورا ناز می کرد.
نوش … نوش…
کنیزو روبروی هرکدام که می رسید خم می شدوآنها دستشان را از جیب شلوارشان در می آوردند و به یقه کنیزو می بردند. حالا کنیزو با لباس طلایی بلند می رقصید. شانه هایش را تکان می داد. با دستها

یش تو هوا بشکن می زد و آنها دوره اش کرده بودند. مثل ماهی طلائی کوچکی که بمبک ها دورش گرفته باشند و نداند که کجا باید فرارکند.

شخصیت سونیا در رمان داستایوفسکی به خانه‌های مختلفی می‌رود و با مردان مختلفی می‌خوابد. او به عنوان یک فاحشه در میخانه‌ها و خیابان‌ها فعالیت می‌کند و به مشتریانش خدمات می‌دهد. در یکی از دیالوگ‌هایش، او به راسکلنیکف می‌گوید: “من این کار را برای نجات خانواده‌ام انجام می‌دهم، نه برای خودم” (صفحه ۳۲۳). سونیا به خانه‌های مختلفی می‌رود که در آن‌ها به تن‌فروشی مشغول است. این مکان‌ها معمولاً شامل میخانه‌ها و خانه‌های خصوصی هستند که مردان ثروتمند به آنجا می‌آیند.
او با مردان مختلفی که به دنبال خدمات جنسی هستند، ارتباط برقرار می‌کند. در داستان، به طور خاص به مردانی اشاره می‌شود که به دلیل فقر و مشکلات اجتماعی به سونیا مراجعه می‌کنند.
در یکی از دیالوگ‌های سونیا، او به راسکلنیکف می‌گوید: “من نمی‌توانم از این کار فرار کنم، اما این کار را برای نجات خانواده‌ام انجام می‌دهم” (صفحه ۲۹۰). این جمله نشان‌دهنده‌ی
عمق فداکاری و معصومیت اوست.

 


۴ ـ نقش مردان در روسپیگری سونیا و کنیزو

در داستان کنیزو مردان زن را جنس ضعیفه و بی ارزشی می‌دانند و هیچ شأن و ارزشی برایش قائل نیستند حتی به جنازه کنیزو هم رحم نمی‌کنند در جایی از کتاب مرد‌ها سر جنازه کنیزو ایستاده‌اند و مریم داستان این‌گونه روایت می‌شود: مردی با یک به بطری عرق بالای سر کنیزو ایستاده بود. نیش همه باز بود. مرد با کف دست محکم به ته شیشه زد. چوب پنبه روپاهای کنیزو افتاد وسرخورد پایین. جمعیت با لذت می خندید. مرد شیشه عرقی را به جمعیت تعارف کرد:

«بفرمائین عیش تا صبحه.»

وشیشه را گرفت وتو گلو خالی کرد. عرق رو چانه واطراف دهانش می ریخت. صدای شیشکی وخنده آدم های میدان گرما راپس می زد. مرد چشمهایش رابست وسرش را تکان داد. حالا شیشه نیمه خالی را روسرکنیزو گرفته بود.

«الان غسلش می دم، غسل.»

شیشه را خالی کرد. جمعیت کج و راست شد و لرزید. صورت ها دورو دورتر شدند. در رمان جنایات و مکافات هم زنان به طور کلی در جامعه‌ای که مردسالاری حاکم بود، از حقوق و فرصت‌های کمتری برخوردار بودند. این تبعیض در شخصیت‌های مختلف رمان به وضوح دیده می‌شود.