- هامون ایران - https://www.hamooniran.ir -

مردمی که همچنان خیام، فایز و حافظ و مولانا می‌خوانند | گزارشی از الهام بهروزی

ردی از شعرخوانی در زندگی مردمان بوشهر؛

مردمی که همچنان خیام، فایز و حافظ و مولانا می‌خوانند

 

الهام بهروزی

 

شعر همان اکسیری است که می‌توان با آن از تاریکی‌های درون عبور کرد. نوش‌دارویی است که زخم‌های ناسور روان را درمانگر است. شعر همان نطفه‌های بسته‌شده «هیچ» است که به معنا رسیده است. همان تراوش‌ شکستگی‌های ژرف عاطفه است که از خیالی خسته عبور کرده. از همین‌روست که همنشینی آن همواره کدورت‌ها و نفرت‌ها را از وجود آدمی می‌زداید. شاید بارها برای‌تان پیش آمده باشد که دلگیر از اتفاقات دنیوی و رفتارهای آدم‌ها به کنجی پناه گرفته باشید و دیوان شعری را گشوده باشید و با خواندن یکی دو بیت، تلخکامی‌ها از وجودتان رخت بسته باشد.

 

شعر همان پناهگاهی است که بیش از هر شنونده یا مونسی می‌تواند زبان مناسبی برای ترجمه حال‌تان باشد. برای مثال، شما وقتی بیتی چون «بشنو از نی چون حکایت می‌کند/ از جدایی‌ها شکایت می‌کند» را می‌خوانید ناخودآگاه ذهنتان با آن‌ هم‌ذات‌پنداری می‌کند و از افکار منفی و مسائلی که مثل خوره به جان شما افتاده، دور می‌شود. شعر دنیای لطیفی دارد، حتی فراقی‌ترین اشعار که شگفت‌ترین و شنیدنی‌‌ترین نوع آن را می‌توانید در غزلیات سعدی جست‌وجو کنید، می‌تواند مسکنی برای آلام فردی و عاطفی شما باشد. از دید روانشناسان، شعرخوانی تاثیر کم‌نظیری در بازسازی روان و رشد عاطفی افراد دارد. از همین روست که افراد اهل شعر، اغلب روحیه لطیف‌تر و ملایم‌تری به نسبت دیگر افراد دارند.

 

در این نوشتار، کوشیدیم تا در گپ و گفتی صمیمانه با برخی از اهالی بوشهر، از میزان شعرخوانی آن‌ها جویا شویم. مردمی که در خطه‌‎ای ادب‌خیز زیست می‌کنند و از دیرباز با شاعرانی چون حافظ، فردوسی، خیام، فایز دشتی، نظامی و سعدی دمساز و همنشین بوده‌اند. بدون‌اغراق می‌توان گفت آن‌ها شعرشناسان خوبی هستند و با شعر لحظه حال خود را می‌سازند.

 

شعر در خون ما مردم بوشهر جریان دارد

در این باره یک مادر سالمند بوشهری به بامداد جنوب گفت: اصلا نمی‌توانم زمانی را برای شما مثال بزنم که مردم این‌جا با شعر و موسیقی دمساز نبوده باشند. وقتی به قدیم‌‍‌ترها فکر می‌‎کنم، می‌بینم در شب‌‌نشینی‌هایمان در کنار قصه‌ها، شعر حضور پررنگی داشته، هر کسی در این محافل اهل خواندن و نوشتن بود و سوادی داشت، یا غزلی از حافظ می‌خواند یا داستانی از شاهنامه می‌گفت یا رباعی از خیام می‌خواند.

سلمیه که زنی اهل دل است و در حافظه خود اشعار چندی از خیام و حافظ را ذخیره کرده است، با خوانش «ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست/ بی باده ارغوان نمی‌باید زیست/ این سبزه که امروز تماشاگه ماست/ تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست» گفت: این شعر را بچه بودم که عمویم بارها در مجالس شب‌نشینی می‌‍‌خواند، از این‌رو، بر ذهنم حک شد. این شعر را هر زمان که دلم از روزگار می‌گیرد، زیر لب زمزمه می‌کنم، شاید باورپذیر نباشد اما برای من حکم یک مسکن دارد. ناخودآگاه مرا قانع به سازش به زندگی می‌کند.

به عقیده وی، این اشعار به زندگی کمال می‌بخشند. البته هر کسی در شعر ذائقه و سلیقه‌ای دارد. ما قدیمی‌ترها همون شاعران قدیمی مثل حافظ و خیام و فایز را دوست داریم و امروزی‌ترها هم شاعرای دوره امروزی را. ولی شعر خواندن در خون ماست. اگر شاعر نشدیم اما شعردوستیم. معمولا خیلی از این شعرها دیگر برای‌مان حکم ضرب‌المثل پیدا کرده و می‌توان به کمک‌شان بسیاری از موضوعات طولانی را در کوتاه‌ترین جمله بیان کرد. شعر یک تراپی است شهروند دیگری که خود دانش‌آموخته رشته ادبیات است، در خصوص شعرخوانی و نقش آن در زندگی‌اش به بامداد جنوب گفت: شعر برای من حکم یک تراپی دارد.

بسیاری اوقات شده که موضوعی، مشکلی یا مساله‌ای مرا کلافه کرده و در آن زمان نه موسیقی، نه فیلم و نه داستان نتوانسته مرام آرام کند اما همین که غزلیات شمس یا مثنوی یا دیوان حافظ یا غزلیات سعدی را گشوده‌ام و با غزلی یا مثنوی همراه و هم‌صدا شده‌ام، به‌طور عجیبی آرام شده‌ام؛ آرامشی که به دلم نشسته است و مرا به دنیای لطیفی برده.

وی در پاسخ به این سوال مبنی بر اینکه معمولا در لحظات سخت بیشتر به شعر کدام شاعر پناه می‌برید، گفت: در میان شاعران کلاسیک، بیشتر غزلیات شمس را می‌خوانم، چون علاوه بر اینکه از عشق می‌گوید، اشعارش ریتمیک است و ناخواسته مرا به وجد می‌آورد. در میان امروزی‌ها، اشعار ابتهاج، فاضل نظری، سهراب سپهری، اخوان و محمدعلی بهمنی را بیشتر از همه می‌خوانم.

گاهی هم برخی از اشعار منوچهر آتشی را. این شعرها به دنیای خیالی و عاطفی من بیشتر نزدیک هستند و همراه شدن با آن‌‎ها مرا آرام می‌کند. این شهروند در خصوص اینکه آیا با دوستان خود محافل شعرخوانی هم دارید، بیان کرد: در دوران دانشجویی مشاعره و شعرخوانی میان من و هم‌کلاسی‌هایم بسیار رایج بود اما رفته‌رفته با فاصله گرفتن از جهان دانشگاه، کمتر این محافل ادامه پیدا کرد و الان بیشتر به‌ صورت فردی و در خلوت خودم شعری می‌خوانم و گاهی دلتنگ فردی باشم شعری برایش بفرستم یا استوری کنم؛ اما همچنان جهانم با شعر مانوس است و هرازگاهی که سر دوراهی ‌می‌مانم، از دیوان حافظ تفالی می‌گیرم و همیشه پاسخ‌های جالبی به من می‌دهد!

 

رد پای پررنگ شعر در فرهنگ شفاهی بوشهر

او به موضوع ظریفی اشاره کرد، تفال گرفتن از دیوان حافظ که از دیرباز در میان ایرانی‌ها و به‌دنبال آن بوشهری‌ها رواج داشته است. رسمی که همچنان زنده است و در شب یلدا بازار گرمی دارد. برخی هم از مثنوی یا غزلیات شمس تفال می‌گیرند اما تفال گرفتن از دیوان حافظ در میان مردمان جنوب خواهان بیشتری دارد. به هر روی شعرخوانی در میان مردمان بوشهر همواره رواج دارد. برخی از اهالی این شهر همچنان واله دوبیتی‌های فایز و مفتون هستند. برخی از آن‌ها بدون اینکه سوادی داشته‌باشند این اشعار را از برند که این نشان می‌دهد شعر در فرهنگ شفاهی این اقلیم رد پای پررنگی دارد.

مادربزرگی سالخورده از دیار رئیسعلی دلواری در حالی که این دوبیتی فایز: «نه یادم می‌کنی، نه می‌روی ز یاد/ به نیکی باد یادت ای پریزاد/ عجب نبود کنی فایز فراموش/ فراموشی است رسم آدمیزاد» را زیر لب زمزمه می‌کند، به بامداد جنوب گفت: ۸۷ سال سن دارم اصلا سواد ندارم و دوبیتی‌های فایز را وقتی که بقیه می‌خواندند، یاد می‌گرفتم و با تکرار آن‌ها را حفظ می‌کردم. فایز شاعر ما مردم بود. او از دل ما انگار خبر داشت و شعرهای می‌گفت که به دل ما می‌نشست. وی در خصوص اینکه آیا شما این اشعار را برای بچه‌ها و نوه‌های خود می‌خوانید که حفظ کنند، بیان کرد: ما این شعرها را می‌خوانیم اما تنها تعداد کمی از آن‌ها را بچه‎‌های ما از بر هستند با اینکه سواد دارند ولی مثل ما چندان طالب شعرهای فایز نیستند. بین نوه‌هایم هم تنها یک نوه دختری‌‌ام است که شعرهای فایز را دوست دارد و گاهی که برایش می‌خوانم، او هم با من می‎‌خواند. فایز برای نسل امروز غریبه است و این بد است. آن‌هایی که دستی بر آتش دارند باید کاری کنند و نگذارند شاعرهای منطقه فراموش شوند. باید از این شاعرها بیشتر بگویند تا از خاطر مردم فراموش نشوند.