- هامون ایران - https://www.hamooniran.ir -

مردم؛ خاستگاه سربرآوردن NGO ها | یادداشتی از اسماعیل حسام مقدم

مردم؛ خاستگاه سربرآوردن NGO ها

 

اسماعیل حسام مقدم

عضو پیوسته انجمن جامعه شناسی ایران

 

تجربه تاریخی از کنشگری NGOها در جامعه ایرانی، از وجوه پارادوکسیکال و متناقض نمای این تجربه حکایت دارد. این نهادهای مدرن که ریشه و خاستگاهی در زیست-سیاست مدرن دارند، بیش از آنکه در امتداد تجربه زندگی روزمره مردم ایران، خود را تعریف کنند، غالبا در امتداد دستگاه فربه و حجیم دولت شبه مدرن در ایران قرار گرفته اند. این وضعیت و موقعیت در شکل گیری و برساخت هویتی فعالان و کنشگران این نهادها نیز تاثیر فراوانی دارد و بیش از آنکه انجمنهای مردمی باشند، تشکلهای غیردولتی محسوب می شوند، دقیقا با قرینه معنایی مدارس غیرانتفاعی و غیردولتی که در سه دهه اخیر در جامعه ایرانی مانند قارچ روییده شده اند و تمام عملکردهای معنابخشی که دارند، در تضاد و تناقض با دلالتهای آغازین خود می باشد.

در تجزیه و تحلیل تجربه تاریخی سه دهه اخیر که از بلوغ انجمنهای مردمی و تشکلهای غیردولتی و سازمانهای محلی در ایران می گذرد، می توان از گرفتار شدن آنها در دام بروکراسی اداری دولتها، مثالها و مصداقهای فراوانی آورد و شاید در برخی موارد اندک بتوان از یک تجربه نسبتا موفق از کنشگری مدنی NGOها یاد کرد.

برای آنکه بهتر بتوانیم خاستگاه و چشم اندازهای جامعه مدنی و نهادهای مدنی را درک و فهم کنیم، از استعاره لویاتان در توضیح ساز و برگ دولت مدرن باید بیشتر بدانیم. لویاتان؛ غولی عظیم الجثه است که عملاً توانایی این را دارد که تمامیت زمام «امر اجتماعی» را به دست بگیرد و چنان فربه است که کلیت جامعه را از آن خود می کند. جوامع انسانی معاصر در مسیر رشد و پیشرفتی که به سوی توسعه اجتماعی و مدنی داشته اند، به این نتیجه رسیدند که دولت به این فربه گی، غول آسایی و عظیم الجثه گی باید کنترل بشود، نقد بشود و محدود شود. از اینجا بود که چیزی به عنوان جامعه مدنی شکل می گیرد و رابطه اش را با دولت به گونه ای تعریف می کند که نوعی نگاه انتقادی و بحران آفرینی در کالبد این غول عظیم الجثه به وجود آورد. از اینجا بود که ضرورت صورتبندی گفتمانی جامعه مدنی شکل می گیرد و در این مسیر سعی می شود که از فربه گی دولت کاسته و یک دولت کوچک و چابک ایجاد شود؛ این چیزی بوده که ایده اساسی جامعه مدنی بوده است. شکل گیری جامعه مدنی راهی برای محدود کردن قدرت دولت بوده است.

حال با اندکی توجه به آنچه که بر جامعه مدنی و نهادهای مردمی در جامعه ایران معاصر رفته است، می شود از یک تناقض و پارادوکس هستی شناسانه / معرفت شناسانه در ریشه های NGOها پرده برداشت. تناقض و پارادوکسی که به نوعی غالب نهادهای مدرن در جامعه ایران با آن دست به گریبان است، تنازع بین نهاد فربه دولت شبه مدرن و مردم طبقه متوسط در ایران که به سمت دموکراسی خواهی رهسپار هستند (هرچند که اگر بتوان قبول کرد که هنوز از طبقه متوسط ایرانی، نایی و نوایی برمی آید!) این تناقض ساختاری، امکان هرگونه کنشگری مدنی که مبتنی بر خاستگاه های مردمی باشد را ممتنع نموده و با توجه به مواجهات و برخوردهای امنیتی دولتهای اقتدارگرا در دو دهه اخیر، عملا شاید امید چندانی برای مردم-نهاد بودن این NGOها متصور نباشد.

اما آنچه که می توان در کنشگری مدنی انجمنهای مردمی، تشکلهای غیردولتی و سازمانهای محلی در جامعه ایرانی از آن امید و انتظار داشت، برساخته شدن گفتگو و دیالوگ با اقشار مختلف و متنوع مردم ایران است. شاید از درون این جریان گفتگویی بتوان آن خاستگاه های مردمی را قوت داد و به آن تشخص بخشید. در جامعه امروز ایران روایتهای بسیار زیادی در درون حافظه ملی مردم است که هنوز بازگو نشده اند و در سینه ها خفته شده اند، بی شک یکی از مهمترین و ضروری ترین کارکردهای نهادهای مدنی در صدادار کردن و به سخن درآوردن مردمی است که در سکوت فرورفته اند.

 

منبع: روزنامه پیام ما (لینک)