مدارا، درک حضور دیگری و مجال تامل
محمد مختاری
۱
درباب فرهنگ روشن گویی
روشن گویی؛ بیانی است برای بسط تفکر انتقادی که خود در گرو آزادی اندیشه و بیان است… بسط پرسش، نقد تفکر، تشکیک سیاسی، بازخوانی فرهنگ ایجاب می کند که همه چیز در موقعیت و حقیقت خود بازجست شود. پس روشن گویی وجهی تبیینی است. هم از چه گونه گی پدیده و موضوع پرده برمی دارد، و هم از چرایی آن. به همین سبب نیز بر مجال “تامل” تکیه و تاکید دارد. رعایت مجال تامل بر دو مبناست:
اول؛ درک ارزش و توانایی مخاطب برای اندیشیدن به موضوع بیان.
دوم؛ رعایت حق انتخاب و آزادی مخاطب در رد و پذیرش و انتقاد و تصحیح موضوع ارائه شده.
بنابراین روشن گویی هم نشان گر گرایش به “گفت و شنید” و درک حضور دیگری است؛ و هم بیان گر این است که ناگریزیم به رغم شور و شغب ها و تهییج ها و تبلیغ ها، به مبانی رفتاری و پنداری و گفتاری جدید خود دست یابیم و چاره ای در خور برای بحران دوران “گذار” خود بیابیم. به همین سبب نیز نیازمند آزادی هستیم.
زبان در این وجه به سمت انضباطی حرکت می کند که چشم اندازش دستیابی به اصل واقعیت یا طرح آن است. اگر در پوشیده گویی، روند به شبهه افکندن قوی است؛ در روشن گویی روند رفع شبهه نیرو می گیرد. البته از طریق شبهه کردن در تمام وجوهی که پوشیده است. پس حشو و زواید را کنار می زند تا به شفافیت بگراید. اگر پوشیده گویی در ایجاد توهم به تحریف هم متوسل می شود، روشن گویی برای رفع توهم جریان تحریف را هم باید بازشناسد و بازشناساند. هم چنان که در وجود تحریف گران نیز باید تامل کند. اوهام و ابهام و تعبیرات کشدار و طمطراق و طنطنه و قلنبه سلنبه گی را یک سو نهد. واین به اعتباری بت شکنی است. در این روش دروغ ها کشف می شود. مبنای دروغ ها نیز مشخص می شود. کشش به موشکافی و دقت و چرایی نقطه مقابل گرایش قدیمی گوش به حرفی و پذیرش و تسلیم و اطاعت است. توهم زدایی از زبان؛ خود سنت شکنی است. وسعت بخشیدن به آگاهی در قلمرو حقیقت فردی و اجتماعی است. چرخش زبان بر اساس هوشیاری است.
اعتلای فرهنگی نه میدان مسابقه است که کسی از آن پیروز بیرون آید، و نه خیابان یک طرفه ای است که جهت حرکت در آن از پیش مشخص شده باشد. این عرصه، عرصه ی تفاوت ها و تنوع و کثرت است. پس مستلزم درک همه جانبه است. اختلاف و تنوع و کثرت مشخصه ی آگاهی های پیچیده ی جدید است که ملازم زندگی پیچیده و پرتنوع و پرکثرت جدید است. زبان در چنین وضعی نمی تواند زبان تک بعدی و خلاصه گرای قدیم باشد. زبان معطوف به آگاهی های پیچیده، ناتوانی های بشری را در عرصه های واقعی بروز می دهد، فاش می کند تا بتواند آن ها را به قدرت شناخت تبدیل کند. از این رو از طرح و نقد هیچ مشکلی باز نمی ماند. بر نارسایی ها و مشکلات و بدفهمی ها و انحراف ها و… سرپوش نمی گذارد بل که با نقد مدام در پی دریافت و ارائه است. نقد و ارائه و تصحیح در گرو مشارکت همگانی است. وابسته به حضور و خرد جمعی است. در گرو تبادل نظر است، طبعا چنین کارکردی در گرو مدارا و آزادی است.
۲
درباب فرهنگ پوشیده گویی
پوشیده گویی مشخصه ی جامعه ای است که در آن تفکر انتقادی نهادی نشده باشد. تفکر انتقادی روش و گرایشی است برای چون و چرا کردن در همه چیز. چون و چرا هم زاییده ی شک است و هم زاینده شک. شک نیز با پذیرش و پیروی هم ساز نیست. پذیرش و پیروی لازمه ی ثبات نهادها و ساخت های مسلط است. پس پوشیده گویی وجه غالب بیان در فرهنگ و جامعه ای است که لرزش و تردید در پایه ها و بنیادهای خود را تاب نمی آورد. واقعیت را تنها به همان شکل و حد و وضعی که می پسندد و می پذیرد تبیین می کند. از این رو پوشیده گویی هم تحمیل هست و هم پذیرش. هم بخشی از واقعیت پوشیده می ماند، هم بخشی از شهروندان یا در حقیقت “رعایا” امکان بیان واقعیت را پیدا نمی کنند. هم بخشی از بیان به سکوت و تمکین و تحریف می گراید و هم موضوع بیان محدود می شود. پیداست که این همه از دیدگاهی نشات می گیرد که نمی تواند با تمام واقعیت مستقیما رابطه گیرد؛ یعنی پوشیده گویی هم با معرفت واقع گرا ناسازگار است؛ و هم با روابطی که تبلور اجتماعی-سیاسی-اقتصادی-اندیشگی-اخلاقی این واقعیت است، ناهمخوان است. (بخشی از مقاله زنده یاد محمد مختاری در مجله فرهنگ توسعه شماره ۲۳)
۳
درخواست آزادی با استبداد کامل!
متنی درباره ده “تناقض مجسم” در دریده گویی
رک گویی که تا دریده گویی تسری می یافته است، پیش از هر چیز نمودار بارزی از پاره شدن کیسه ی زبان پوشیده گوی تاریخی ما، و واکنشی در برابر آن بوده است. مشخصاتش، چنان که پیش تر اشاره شد، با تناقضی همراه است. از یک سو نشانه ی نفی شیوه ی بیان قدیم است؛ و از سویی افتراق ماهوی و تضاد عمقی چندانی با آن ندارد. در حقیقت انگار زبان در پوسته ترکیده باشد تا اولین لایه و سد مقابل خود را بکوبد. به همین سبب برخی از مشخصات پوشیده گویی را نیز در خود حفظ می کند و ادامه می دهد. اگر بخواهیم تعبیری کرده باشیم باید بگوییم مثل درخواست آزادی با استبداد کامل است! این ده تناقض مجسم را می توان به اختصار بدین گونه توضیح داد:
۱- آشکارایی در لفظ و پوشیدگی در معنا یا شدت لفظ و ضعف معنا.
۲- ادامه ی ساخت های استبدادی بیان در خطاب و عتاب و تبلیغ و تهییج از موضع دانای کل مطلق و تعصب در انتساب حقیقت مطلق به خویش.
۳- برکنار ماندن از امکان گفت وگو. زیرا زبان ستیز و دفع و نفی و طرد و حذف دیگری است، پس صراحت خود را برای خاموش کردن بیان مخالف به کار می برد؛ یعنی آزادی بیان را حق مخالفان نمی داند.
۴- از موضع مسلم و حقیقت مطلق خویش با همه چیز روبه رو می شود. پس آنچه در مقابل آن است باطل است و در خور قلع و قمع. فرهنگ و زبان با همه ی اجزا وسیله ی است برای این قلع و قمع.
۵- بی تاب و خلاصه گراست. با صغرا و کبرا ساده ای به تصمیم می رسد. با سفید و سیاه و عمده و غیرعمده کردن کلیتی را می پذیرد، و کلیتی را نفی می کند.
۶- هر واقعیتی را پیش از هرچیز در موقعیت سیاسی و ایدئولوژیک تبیین و ارزیابی و قضاوت می کند. پس فرهنگ و سیاست و تبلیغات را یکی می انگارد و همه چیز را در هم سازی با تحلیل ها و احکام تعیین شده می پسندد و می طلبد.
۷- از ظاهر و شکل و سطح هرچیز چنان برمی آشوبد که امکان غور و غوض در عمق و محتوا را از دست می دهد. در نتیجه از نقد و تامل برکنار می ماند.
۸- به رغم تظاهر شدید به صراحت، گرفتار دوگانه گی بیان است، پوشیده گویی و حتا دم فرو بستن در مورد مشکلات، نارسایی ها، تخلفات مربوط به حوزه ی خویش تا سبب رسوایی نشود و مخالف و دشمن از طرح انتقادهای درونی سو استفاده نکند. در مقابل تجسس و کندوکاو در مسائل مربوط به دیگران و کوس رسوایی آنان را بر سر هر بام زدن.
۹- انشانگاری پرگو و پرطمطراق و رمانتیک و تکیه بر عبارات مطنطن و دهان پرکن مملو از صفت و تشبیه و استعاره و نعت و ستایش و تعبیرات به اصطلاح شاعرانه و حماسی و احساساتی.
۱۰- اصرار به صراحت تا حد دریده گویی با توسل به دشنام و تهمت و افترا و هجو و انگ زدن و لجن مال کردن و غوغاگری و…
(بخشی از مقاله زنده یاد محمد مختاری… مقاله “از پوشیده گویی تا روشن گویی” در مجله فرهنگ توسعه شماره ۲۳)