بحران زیست محیطی، لحظه واقعیت، اصل امید
تاملاتی بر کتاب انقلاب زیست بومی، صلح با کره زمین اثر جان بلامی فاستر
اسماعیل حسام مقدم
کتاب انقلاب زیست بومی، صلح با کره زمین / جان بلامی فاستر / ترجمه محسن صفاری / انتشارات چشمه – ۱۴۰۰
به نظر میرسد کتاب انقلاب زیست بومی، صلح با کره زمین اثر جان بلامی فاستر یک کتاب فلسفی و انتقادی است که به بررسی رابطه بین سرمایهداری و بحران زیست محیطی میپردازد. نویسنده در این کتاب سعی میکند نشان دهد که چگونه ما میتوانیم با انقلاب زیست بومی رابطهمان با طبیعت را بازتنظیم کنیم و صلحی با کره زمین برقرار کنیم که ممکن نمیشود مگر با نابودی کامل سرمایهداری.
این سوال به نظر میرسد یک سوال ارزشی و نظری باشد که پاسخ آن بستگی به دیدگاه و ایدئولوژی شخص دارد. برخی ممکن است انقلاب زیست بومی را مفید و ضروری بدانند و برخی دیگر ممکن است آن را بیفایده و خطرناک تلقی کنند. من نمیتوانم به این سوال یک پاسخ قاطع و قطعی بدهم، اما میتوانم شما را با برخی از منابع و دیدگاههای موجود در مورد این موضوع آشنا کنم.
انقلاب زیستبومی؛ یک اصطلاح است که برای توصیف یک تغییر عمیق و ریشهای در رابطه انسان با طبیعت و ساختار اجتماعی استفاده میشود. این اصطلاح معمولاً در متون فلسفی و انتقادی به کار میرود که به بررسی رابطه بین سرمایهداری و بحران زیست محیطی میپردازند. این دیدگاهها معتقدند که سرمایهداری یک سیستم تولیدی است که بر پایه انباشت نامحدود سرمایه و تخریب منابع طبیعی بنا شده است و نمیتواند با نیازهای اجتماعی و زیست محیطی انسان سازگار باشد. بنابراین، برای حل بحران زیست محیطی، لازم است که سرمایهداری را نابود کنیم و یک نظم اجتماعی جدید بر پایه همکاری، عدالت و تعادل با طبیعت بنیان بگذاریم.
البته، این دیدگاه یک دیدگاه یکنواخت و متفق نیست و درون آن نیز اختلافات و جنبشهای مختلفی وجود دارد. برخی از این جنبشها مانند اکوسوسیالیسم، اکومارکسیسم، اکوفمینیسم، اکوآنارشیسم و اکوکمونیسم هستند که هر کدام از آنها با تأکید بر یک جنبه خاص از مسائل اجتماعی و زیست محیطی، راهحلهای خود را برای انقلاب زیست بومی ارائه میدهند.
در مقابل این دیدگاهها، برخی دیگر معتقدند که انقلاب زیست بومی مفید و ممکن نیست و یا حتی مضر و خطرناک است. این دیدگاهها معمولاً به سرمایهداری دفاع میکنند و میگویند که این سیستم تولیدی میتواند با اصلاحات و نوآوریهای فناورانه، مشکلات زیست محیطی را حل کند و به توسعه پایدار برسد. این دیدگاهها معتقدند که انقلاب زیست بومی به معنای پایان دادن به پیشرفت و رفاه انسان است و به جای آن فقر، بینظمی و تنشهای اجتماعی را به وجود میآورد.
جان بلامی فاستر یک فیلسوف، انتقادگر و نظریهپرداز مارکسیست است که در زمینه زیستبومشناسی مارکسی و بحران زیست محیطی تحقیقات بسیاری انجام داده است. او در کتاب انقلاب زیست بومی، که به فارسی ترجمه شده است ایدهای را مطرح میکند که برای حل بحران زیست محیطی، لازم است که سرمایهداری را نابود کنیم و یک نظم اجتماعی جدید بر پایه همکاری، عدالت و تعادل با طبیعت بنیان بگذاریم. او معتقد است که سرمایهداری یک سیستم تولیدی است که بر پایه انباشت نامحدود سرمایه و تخریب منابع طبیعی بنا شده است و نمیتواند با نیازهای اجتماعی و زیست محیطی انسان سازگار باشد. او از مفاهیم مارکسی مانند گسست سوختوسازی و ناسازه جونز برای تحلیل رابطه انسان با طبیعت و ساختار اجتماعی استفاده میکند. او همچنین به بررسی جنبشهای زیستبومی مختلف مانند اکوسوسیالیسم، اکومارکسیسم، اکوفمینیسم، اکوآنارشیسم و اکوکمونیسم میپردازد و راهحلهایی برای انقلاب زیست بومی ارائه میدهد. او میگوید که انقلاب زیست بومی باید یک انقلاب اجتماعی ـ زیستبومی باشد که فناوریهای بدیل را هر جا که لازم است به کار بگیرد، اما بر نیاز به دگرگونی رابطه انسان با طبیعت و ساختار جامعه، که در روابط تولیدی اجتماعی کنونی ریشه دارد، تأکید میورزد.
کتاب شامل یک مقدمه نوشته نویسنده بر ترجمه فارسی کتاب می باشد. در سرآغاز کتاب نویسنده از انقلاب زیست بومی می گوید و بلامی فاستر در هسته بحث خود در این کتاب، با استناد به مارکس، گسست زیست بومی را آغازگاه و علت اصلی شرایطی میداند که با جهانی شدن سرمایهداری بشریت را رویارویی گذار از آستانه بحرانهای رابطه خود با طبیعت، ویران کردن زیست بوم جهانی و آینده نزدیک خود قرار داده است. او به نقل از مارکس، انسان و طبیعت را چون ارگانیسمی یگانه میداند که رابطه سوخت و سازی آن دچار گسستگی شده است. این گسستگی انسان را از خود و طبیعت بیگانه کرده و چیزی کمتر از بازسازی این گسست و تغییر این دوگانگی به یگانگی احیا بخش این ارگانیسم نمیتواند بحران رویارویی نسلهای آینده را سامان بخشد. نویسنده در این کتاب، به انقلاب زیست بومی، بحران کره زمینشناسی مارکس و زیستشناسی و انقلاب پرداخته است. و همچنین این کتاب از دو بخش تشکیل شده است:
بخش اول: بحران کره زمین: که دارای هفت فصل با عناوین زیست بوم شناسی ویرانگری، زیست بوم شناسی: لحظه واقعیت، نقد زیست بوم شناسی ریچل کارسون، اوج نفتی و امپریالیسم انرژی، پنتاگون و تغییر اقلیم، ناسازه جونز: محیط زیست و فناوری در سرمایه داری، شکستی برای سیاره زمین: ناکامی اصلاحات جهانی محیط زیست. می باشد.
بخش دوم: زیست بوم شناسی مارکس: که دارای پنج فصل با عنوانهایی مانند زیست بوم شناسی مارکس در چشم انداز تاریخی، نظریه مارکس در گسست سوخت و سازی: پایه های کلاسیک جامعه شناسی محیط زیست باور، سرمایه داری و زیست بوم شناسی: سرشت تضاد، مانیفست کمونیست و محیط زیست، امپریالیسم زیست بومی: افسون سرمایه داری. می باشد.
بخشی از متن کتاب:
ما به بزنگاهی تاریخی در رابطهی انسان و کرهی زمین رسیدهایم: همهی امید به آیندهی این رابطه یا انقلابی است یا دروغین. امروزه دیگر نمیتوان در بیماری محیط زیست و اقتصاد و این واقعیت تردید کرد که علت مشترک این بیماری را باید در شیوهی تولید سرمایهداری جست. و همین علت مشترک است که انقلاب زیست بومی را ناگزیر میکند. بیگمان نه امید بلکه بیشتر ضرورت است که باید محرک ما در شرایط فعلی باشد. چنان که برتولت برشت در شعر تمثیلی خانهی سوزان بودا شرح میدهد، نمیتوان در خانهای سوزان که شعلههای آتش بر تیرهای چوبی سقفش زبانه میکشد و ابروهایمان را کز میدهد نشست و پرسید که خانهای جدید ممکن است یا نه. باید ساختار کهنه را رها کنیم و به دنبال ساختن خانهای نو باشیم. پیکار برای انقلاب زیستمحیطی قاطعانه در «اصل امید» ریشه دوانده است. توسعهی آزادی انسان و تحول رابطهی انسان با طبیعت فقط در آغاز راه خود قرار دارد. نمیتوانیم بگوییم که تلاش جاری برای تغییر ریشهای رابطهی اجتماعی انسان با کرهی زمین (و تغییر رابطه با خود انسانها) موفق خواهد شد. اما میدانیم که در سدهی پیشِ روی ما، صدها میلیون و شاید میلیاردها انسان به نبرد برای دستیابی به چنین پیامدی برمیخیزند.
«اما این موضوع ما را به پرسشی دیگر رهنمون میکند: چه نوع انقلاب زیستبومی؟ برای این پرسش پاسخهای فراوانی وجود دارند. اما استدلال مرکزی کتاب این است که این پاسخها را میتوان به دو رویکرد عمده تقسیم کرد. نخستین رویکرد را در بهترین توصیف میتوان یک انقلاب صنعتی ـ زیستبومی خواند؛ انقلاب صنعتی نوینی که کاملاً با استفاده از ابزار فناورانه، مانند یک نظام انرژیِ پُربازده، به دنبال ایجاد بنیان توسعهٔ پایدار سرمایهدارانه است. این انقلاب صنعتی سبز اغلب از سوی طرفداران آن همچون شکلی از «مدرنگری زیستبومی» فهمیده میشود که در آن کشورهای صنعتی، به دنبال فرصتهای نوینی در بازار، پیشروان راه توسعه اختراعهای فناورانه هستند. تا آنجا که به اختراعهای فناورانه مانند افزایش بازدهی انرژی مربوط است، هیچ عامل بزرگی نمیتواند مانعی در راه این نوآوریها باشد. اما در این دیدگاه، غیر از فناوری، کمابیش هیچچیز در سازمان اجتماعی جامعه تغییر نمیکند. تعهد به انباشت نامحدود سرمایه و نظمی که خواستهای ساختهوپرداختهٔ بخش خصوصی را فراتر از نیازهای فردی و اجتماعی میداند بدون تغییر باقی میمانند. راست آنکه «سبز شدن» اغلب همچون راهی برای گسترش چشمگیر تولید کالا و فرصتهای فروش در یک مسابقه رقابتی و ناسیونالیستی برای رشد و سلطهٔ اقتصادی در نظر گرفته میشود. بنابراین، چنین رویکردی در چارچوب پیشفرضهای عمده «فردگرایانه ـ مالکیتطلبِ» نظم اجتماعی جاری باقی میماند.
رویکرد دیگری که من در این کتاب دارم رویکرد انقلابی ریشهایتر و اجتماعی ـ زیستبومی است؛ رویکردی که فناوریهای بدیل را هر جا که لازم است به کار میگیرد، اما بر نیاز به دگرگونی رابطه انسان با طبیعت و ساختار جامعه، که در روابط تولیدی اجتماعی کنونی ریشه دارد، تأکید میورزد. این مهم تنها میتواند از راه فرآیندی از توسعهٔ انسانی پاینده سرانجام یابد؛ یعنی باید بیچونوچرا در جهت شکلهای تولید برابریخواهانه و اشتراکی حرکت کند و از اینرو از منطق نظم اجتماعی چیره کنونی دور شود. هدف، به جای افزودن بر گسست در سوختوساز [متابولیسم] انسان / طبیعت، که ویژگی اقتصاد جهانی کنونی را رقم میزند، بازگشت به روابط اجتماعی ـ زیستبومی ارگانیکتر و پایندهتر است. چنین تغییراتی دربردارنده دگرگونی تمدنی بر پایهٔ انقلاب در فرهنگ، اقتصاد و جامعه است.»