چرا امروز به شاهنامه نیاز داریم؟
دکتر سیدرضا شاکری
ژولین فروند کارکرد سیاست را دو چیز می داند؛ یکی امنیت بیرونی و دیگری تفاهم درونی. اکنون سیاست ایران(حکومت) کارکرد اول را ایفا کرده و حتا مرزهای امنیت بیرونی را جابجا نموده و به فراملی و منطقه ای گسترانده، اما تفاهم درونی از هم پاشیده است. حکومت آگاه نیست که جابجایی مرزهای امنیت بیرونی تعارض های تازه ای از جمله ابهام، نفرت، خصومت، دگرسازی، خشونت، ستیزه، فاصله و در مجموع پارگی و گسست و تفرقه را در پی آورده است. عبارت زینتی و فریبای تمدن سازی فاقد عنصر گفتگو و صرفا زاییده اراده به قدرت حاصل از گسترش مرزهای امنیت بیرونی است. موشک، پهپاد، اورانیوم ۶۰ درصد، دلارهای نفتی، برداطلاعاتی و ارتش سایبری عوامل، راهبردها و ابزارهایی اند که امنیت بیرونی را تامین و مرزهای امنیت را جابجا کرده اند. تامین امنیت در جامعه ایران تحقق یافته. این اما تنها یک پایه سیاست است؛ پایه ای که به شکلی نامتعادل در اعماق زمین فرورفته، و در روی زمین فربه شده است، اما پایه دیگر نحیف و لرزان و شکننده است. این بی توازنی و بی تعادلی در عمل به زوال سیاست و امر عمومی و تنومندی و خوفناکی حکومت انجامیده است.
اکنون در جامعه ایران فقط یک واژه مورد تفاهم رسمی است؛ «دشمن» دشمن در فضاهای مختلف و در محیطها و زبان رسانه ای و سیاسی و در نهادهای رسمی وحوزه های ورزش، آموزش و پرورش، علم و پژوهش و آکادمی و در پشت میزها و صندلی ها جولان می دهد. اما بر سر واژه های تفاهم بخش و وحدت آفرین که می توانند به همگرایی، توازن، و همدلی دعوت کنند، هیچ تفاهمی و اجماعی نداریم. دوستی، عشق، رابطه انسانی، همکاری، آزادی، عدالت، اخلاق، کرامت، زندگی و زیست و…. در میان ما از تناقضات بیشمار، اختلاف، تضاد و ناسازگاری در رنج اند.
تفاهم درونی قشرها و گروه های جامعه، اقوام و ادیان، و کیش و مرام ها و نژادها را به هم نزدیک می کند؛ آنها را به گفتگو و نقد و یافتن و دریافتن دعوت می کند؛ اینکه بایستند، مکث کنند، به پشت سر و راه آمده نگاه کنند. به همدیگر برسند و در مجموع بیاندیشند که چه می خواستند، چه می خواهند، چه را از دست داده اند، چه بدست آورده اند، چه می توانند بکنند و چه امکان ها و چه محدودیت هایی دارند. ما در وضع کنونی دچار بقا و ضرورت شده و ناگزیر به تنازع بقا گرفتار شده ایم. گرگ هابزی در محیط زندگی ما ایرانیان در اثر تعارضات و رقابت های بی قاعده و خارج از اصول دارد از کمینگاه تاریخی خود بیرون می آید.
اما چرا شاهنامه؟
شاهنامه فردوسی جدای از اینکه در دوره های مختلفِ تهدید و بحران و بلادیدگی ما ایرانیان آزمون وحدت بخش و سامان ساز خود را پس داده، در درون خود نیز محتوایی تفاهم آور دارد؛ شاهنامه متضمن عناصر، مولفه ها، تجربه ها، امکان ها و محدودیت های وحدت بخش و تفاهم خیز است. شاهنامه یک پدیدار شناسی هگلی(تاریخی/ فلسفی) از داشته ها، نداشته ها، خواسته ها و توانستن ها و نتوانستن ها و ناخشنودی ها و خرسندی های ما ملت است. شاه، فرمانده، سرباز، موبد، آتشکده، معبد، نیایش، خدا، زمین و آسمان، دهقان، زن، پهلوان، شادی و سوگ، کاخ، سپاه، گرز، آواز و خنیا، آب، چاه، نیرنگ، راستی، کشتی، درفش، پیر و جوان، و هزاران واژه و عبارت که پدیدارهای زندگی واقعی(مادی، معنوی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی) هستند، در شاهنامه به وضع و وصفی آمده که با خواندن آن بناگزیر دعوت به گفتگو در باب زندگی و سرگذشت و سرنوشت می شویم. امروزه اگر جوانان ما شاهنامه را به شکلی نامحسوس و در قالب متن صوتی و نوشتاری در گوشی های همراه می خوانند و می شنوند، امر مبارک و اتفاق خوبی است و امید بخش. آنان احساس نیاز به تفاهم درونی را بیشتر از ما پیران درک کرده اند.
هزاران هزار نام و جنبه و پاره و قسمت های زندگی ما در متن شاهنامه آمده است. شاهنامه بیانگر افت و خیز زندگی و گذشته و اکنون ما ایرانیان است. می توان منحنی های مختلفی از این ابعاد را ترسیم و پیش دیدگان نهاد و تامل کرد و راه یافت. شاهنامه به ما علم اندازه و برآورد می دهد؛ اینکه چه می توانیم کرد و چه نمی توان.